راه خدا
دربی تنگ است
گر چه فراخ
هر کس نتواند
کند به آن ورود
انتهایی دارد به سوی در یا
دریای حیات
گر چه در شریر
هست عریض
و
لی انتهایی دارد
به سوی هلاکت
بیاید نوری شوید
نوری ز جهان
کس نمی افروزد
شمعی را
تا نهد آن را
زیر کاسه ای
که نورش
را نه خود بیند
نه دگران
آن را گذارد
اندرون شمعدان
که هم خود بیند
هم دگران
نوری باشید
اندرون جهان
بتابید
بر خود
و بر دگران
نویسنده:
شاهین شاه کرمی
ساعت: 20:4
تاریخ: جمعه هفدهم اسفند 1386
گنج آُسمانی
گنجی می اندوزی
اندر زمین
که خطر است ز دزدان
یا خطر است
و فقط زیان
گنجت درآ سمان باشد
هر جا که گنج تو باشد
دلت آنجاست
دو ارباب را نتوان
کرد خدمت
یکی را را نفرت
دیگری را مهر
یا دل به این سپاری
یا به دیگرییا بنده ی زر
یا بنده ی خدا خواهی بود
پس گنجی بیاندوز
اندرون اسمان
که هم تو رستگار شوی
هم خدا شادمان
.......................................
نوشته شده توسط : شاهین شا ه کرمی
نویسنده:
شاهین شاه کرمی
ساعت: 19:25
تاریخ: سه شنبه هفتم اسفند 1386
.........................
ای کاش...
ای کاش ماهی بودم
با پولک های رنگی
می چرخید م در اب
چو صورت های فلکی
نه
ای کاش چشمه بودم
آخرش دریا می شدم
نه
ای کاش ستاره بودم
بودم در آن آسمان
چشمک می زدم به زمین
نه
ای کاش عاشق نبودم
نمی کشیدم طمع بی کسی
آخرش نبود این فرجام
در این زندان بزرگ
در مرداب عشق
نه
ای کاش عاشق بودم
همیشه با تو بودم
می شدیم عاشق برای همیشه
....................................
نوشته شده توسط: شاهین شاه کرمی
نویسنده:
شاهین شاه کرمی
ساعت: 16:12
تاریخ: جمعه نوزدهم بهمن 1386
نرو
رد پای عشقت را
می یابم بر قلب پاره پار ه
می تابم بر تو
چو خورشید نورانی
می بارم بر تو
چو برف پورانی
وسوسه های رفتن
نمی برد تو را از یادم
حتی این روز ها را نمی دیدم
در خوابم
باشد که می دیدم
تو را روزی
چه کار توانم کرد
چو چاره اندوزی
می سازم از دل
نیزه ای از خدنگ
می زنم بر آب
تا رم به تو چه بی درنگ
حزر نگاهت با من است همیشه
بمان اینجا
نگذار برو برای همیشه
........................................................
نوشته شده توسطک شاهین شا ه کرمی
نویسنده:
شاهین شاه کرمی
ساعت: 19:39
تاریخ: پنجشنبه هجدهم بهمن 1386
غم تنهایی
چنگ دل
همه اش به یاد تو میزند
غمگین تر از همیشه
بغض خودم را
به ابرهای بهاری دادم
تا ببارند به یاد تو
شاید دو باره بهار شود
در این خزان تنهایی
چیزی برایم نمانده
جز یک قلب شکسته
گل های پر پر شده
حس گرمت را دیگر احساس نمی کنم
شعر قلبت را دیگر نمیشنوم
نغمه ی هق هقت را
فقط می شنوم
غروب رفتنت را
چگو نه فراموش کنم
دل هاشا میکنه
از نبودنت نمانده
برایم حتی یک جرعه اب
از اشک های قلبت
خشکی چشمانم
را با آب اشکهای عاشقان
دو باره پر می کنم
ولی یک چیز را
نخواهم کرد فراموش
که (یوسف گم گشته باز اید به کنعان غم مخور)
...................................................
نوشته شده : توسط شاهین شا ه کرمی
نویسنده:
شاهین شاه کرمی
ساعت: 17:4
تاریخ: پنجشنبه هجدهم بهمن 1386